1 از دل نرود شوق جمالت بیرون وز سینه هوای زلف و خالت بیرون
2 این طرفه که با این همه سیلاب سرشگ از دیده نمیرود خیالت بیرون
1 در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش خوشا کسیکه کند عیش با نگاری خوش
2 کنار جوی گزین گوش سوی بلبل دار کنون که هست به هر گوشهای کناری خوش
1 دوش اشکم سر به جیحون میکشید دل بدان زلفین شبگون میکشید
2 ناتوان شخص ضعیفم هر زمان اشکریزان ناله را چون میکشید
1 خم ابروی او در جانفزائی طراز آستین دلربائی
2 خدا را محض لطفش آفریده به نام ایزد زهی لطف خدائی