1 از عشق ویم منع نکو نیست مکن تکلیف مرا بر آن که خونیست مکن
2 مائیم و دل فرو گرفته غم عشق گنجای نصیحت اندرو نیست مکن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شهریارا ماه روزه بر تو میمون باد و هست همچو عیدت روزها یکسر همایون باد و هست
2 تاج ملک و دین علی کز صبغه الله تا ابد بخت روز افزونت را رخساره گلگون باد و هست
1 زهی حیران ز قد و خط و دندان و لب دلبر بباغ و راغ سرو و گل ببحر و کان در و گوهر
2 شود خادم لب و دندان و روی و موی آن مه را گهی یاقوت و گه گوهر گهی کافور و گه عنبر
1 باد بهار میوزد از روی مرغزار جان تازه میکند نفس باد نو بهار
2 چون بوی عنبرست بدم خاک بوستان چون آب صندلست برنگ آب جویبار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به