1 دلبرا لذّت جوانی کو اندرین روز یار جانی کو
2 عیش و ذوقی که پیش ازین بودی گر بود نیز شادمانی کو
3 گر صدت مهربان بود ظاهر دلبری جانی نهانی کو
4 در جهانم گناه نیست بسی لیکن امّید آن جهانی کو
5 وعده ی وصل می دهد ما را چه کنم عمر جاودانی کو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گرچه کردی تو به یک بار فراموش مرا نرود یاد تو از خاطر مدهوش مرا
2 از خدا دولت وصلت به دعا می خواهم تا کشی رغم بداندیش در آغوش مرا
1 به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را مکش به تیغ جفا عاشقان مسکین را
2 چه باشد ار به شب وصل شاد گردانی ز لطف خاطر، بیچارگان غمگین را
1 تا تو بر رخ داده ای از زلف تاب آتشی افکنده ای در شیخ و شاب
2 زان همی سوزد جگر در سینه ام خون ز چشمم می رود بر جای آب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به