1 دی شاخ شکوفه در چمن میخندید بر سنبل و نسرین و سمن میخندید
2 از دور سپیدهٔ سحر را دیدم بر روز خود و به شام من میخندید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا این خرد خام تو، معیار بود این ساختن و شکستت کار بود
2 تنها نه سرت به پای من خورد به سنگ هر جا که روی تو سنگ و دیوار بود
1 آن نیمهٔ نان که بینوایی یابد وآن جامه که کودک گدایی یابد
2 چون لذت فتحیست که اقلیمی را لشکرشکنی، جهانگشایی یابد
1 آن ماه سخن ز بامیان میگوید اسرار گذشتهٔ جهان میگوید
2 دل قصهٔ عشق او ز چشمش پنهان از موی شنیده بامیان میگوید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به