1 درویش که با قناعت و صبر بود در چشم جهانیان به از بدر بود
2 خار از سبکی خوار و پریشان گشته از تمکینش گهر گرانقدر بود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را غبار کفر، لباس است حسن ایمان را
2 ز خط و زلف چه فرق است روی جانان را ز هم جدا نتوان کرد کفر و ایمان را
1 چو بو دهد صبحم به دست باد صبا به گردن نفس افتاده می روم از جا
2 قسم به قبضهٔ قدرت که بر سر مردان شکوه سایهٔ شمشیر به ز بال هما
1 عشق پرشور است و ما پراضطراب یار بی رحم است و ما بی آب و تاب
2 دوش زلفش در خیال من گذشت تا سحر شب مار می دیدم به خواب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به