1 دی یک دو قدح شراب صافی خوردیم با همنفسی شبی به روز آوردیم
2 امروز چنان شد که به ناچار دو دست در گردن درد و رنج و هجران کردیم
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد
2 گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیال آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد
1 از وصل تو آتش جگر خیزد وز هجر تو نالهٔ سحر خیزد
2 سرگشتهٔ عالم هوای تو هر روز ز عالم دگر خیزد
1 هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست هر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست
2 ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنک در خیال هرکس از هریک خیالی دیگرست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **