1 عرفی نصیحت کنمت گوش دار ، گوش تاوارهی زکشمکش صلح و جنگ خویش
2 با عقل و روح گر، ید بیضایت آرزوست ناموس عشق جوی و مبین نام و ننگ خویش
3 زآن آفتاب پنجه کند اهل حسن را کز خویشتن نهفته حناز آب و رنگ خویش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ناله ام پرورش آموز نهال اثر است ور به دارت بنمایم که سراپا ثمر است
2 ناله در سینه ی من، یک نفس آرامش نیست در دل خویش اثر کرد، چه کامل اثر است
1 از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است بلکه گوش تو همین زمزمه ها نشنیده است
2 باورم نیست که همسایه ی حسن است و هنوز چستی و دل بردن آن غمزه حیا نشنیده است
1 مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست درد را با دل سودا زده ام کاری هست
2 قفل الماس بیارید که زخم دل ما سر به سر گشته دهن، بر سر گفتاری هست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به