1 چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا فلک به سنگ جفای تو آزمود، مرا
2 نهفته بود مرا جسم چون شرار به سنگ وصال سوخته جانی ز خود ربود مرا
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 گذشته است ز گردون لوای رفعت ما گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما
2 شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشن که خاک زر شود از کیمیای صحبت ما
1 غم چو در سینه لنگر اندازد دیده در موج خون در اندازد
2 ز غبار دلم، قضا وقتیست طرح دنیای دیگر اندازد
1 زهی از خار خارت شعله در جان، گلستانها را ز لعلت، مهر خاموشی به لب، سوسن زبانها را
2 بهار عارضت هر گوشه، صد بیخانمان دارد زدند آتش ز شوقت، عندلیبان آشیانها را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **