1 بوطیب آنکه سرد و جفا گفت مر مرا بگذاشتم که مرد سفیهست و عقربی است
2 ور زانکه از سفه به همه عمر در جهان دشنام من دهد چه کنم گرچه مصعبی است
3 از حرمت علیکم او تا به قد سلف هرچ از تبار اوست پلیدست و روسبی است
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 روی تو آرام دلها میبرد زلف تو زنهار جانها میخورد
2 تا برآمد فتنهٔ زلف و رخت عافیت را کس به کس مینشمرد
1 بیمهر جمال تو دلی نیست بیمهر هوای تو گلی نیست
2 بگذشت زمانه وز تو کس را جز عمر گذشته حاصلی نیست
1 عشق تو بیروی تو درد دلیست مشکل عشق تو مشکل مشکلیست
2 بیتو در هر خانه دستی بر سریست وز تو در هر کوی پایی در گلیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **