1 پروانه به شمع گفت: کیفر بردیم وز دستِ تو جان یک ره دیگر بردیم
2 شمعش گفتا: کنون مترس از آتش کان آتشِ سینه سوز با سر بردیم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زهی ماه در مهر سرو بلندت شکر در گدازش ز تشویر قندت
2 جهان فتنه بگرفت و پر مشک شد هم چو بگذشت بادی به مشکین کمندت
1 از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست مستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست
2 در جشن می عشق که خون جگرم ریخت نقل من دلسوخته جز خون جگر نیست
1 تا در تو خیال خاص و عام است از عشق نفس زدن حرام است
2 تا هیچ و همه یکی نگردد دعوی یگانگیت عام است
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به