1 پروانه و شمع و گل شبی آشفتند در طرف چمن
2 وز جور و جفای دهر با هم گفتند بسیار سخن
3 شد صبح، نه پروانه به جا بود و نه شمع ناگاه صبا
4 برگل بوزید و هر دو با هم رفتند من ماندم و من
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 وزیر فرهنگ ای جسم فضل و جان ادب کز اصطناع تو معمور شد جهان ادب
2 ز زخم حادثه، لطف تو شد حصار هنر به جاه و مرتبه، عهد تو شد ضمان ادب
1 گویند حکیمان که پس ازمرگ، بقا نیست ور هست بقا، فکرت و اندیشه بجا نیست
2 ما را که برنجیم از این زندگی امروز در سر هوس زیستن و شوق بقا نیست
1 هر کرا مهر وطن در دل نباشد کافر است معنی حبالوطن، فرمودهٔ پیغمبر است
2 هرکه بهر پاس عرض و مال و مسکن داد جان چون شهیداناز می فخرشلبالبساغر است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به