1 به دندان رخنه در پولاد کردن به ناخن راه در خارا بریدن
2 فرو رفتن به آتشدان نگونسار به پلک دیده آتش پاره چیدن
3 به فرق سر نهادن صد شتر بار ز مشرق جانب مغرب دویدن
4 بسی بر جامی آسان تر نماید ز بار منت دونان کشیدن
1 کردی از آشوب گردش های دهر کرد از صحرا و کوه آهنگ شهر
2 دید شهری پر فغان و پر خروش آمده ز انبوهی مردم به جوش
1 کیست درعالم ز عاشق زارتر نیست کار از کار او دشوارتر
2 نی غم یار از دلش زایل شود نی تمنای دلش حاصل شود
1 بود بلقیس و سلیمان را سخن روزی اندر کشف سر خویشتن
2 هر دو را دل بر سر انصاف بود خاطر از رنگ رعونت صاف بود