1 بتا، به تارک هجران دل مرا بوزی چه کردهام؟ چه شد آخر؟ بگو چرا بوزی؟
2 ترا که ترک ختا گفتم و نگفتم: گیل مرا ز عین تکبر بدین خطا بوزی
3 چه دیدهای، چه شنیدی ز قاسمی؟ کو را به جور و ظلم و ستمکاری و جفا بوزی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 لب عالم منم،چه لب؟لب لب منکر این سخن مباش، «فتب »
2 عقل و جانم ربود و حیران ساخت این بود شاق عشق ونشائه حب
1 جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا شبم تاریک و مرکب لنگ و در سر مایه سودا
2 دوای خود نمی دانم، درین اندیشه حیرانم بیا، ای ساقی باقی، بیار آن باده حمرا
1 درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست المنة لله که مرا بر دل و جانست
2 شهری همه بر آتش عشق تو کبابند من نیز برآنم که همه شهر برآنست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به