1 از هنر مرد بهره ور گردد چون بر صاحب هنر گردد
2 قطره آب مختصر باشد چون بدریا رسد گهر گردد
3 صحبت نیشکر چو یابد آب بضرورت همه شکر گردد
4 سنگ چون بر دوام می تابد نظر آفتاب زر گردد
5 چه عجب گر ز صحبت نیکان مردم نیک نیکتر گردد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مقصود ترک اول سالک نجات بود گنج نجات زیر طلسم ثبات بود
2 چون قوت ثبات و حیات و نجات یافت بازش بذروه ی درجات التفات بود
1 منت ایزد را که بعد از طول و عرض و سال و ماه اختر داد استقامت یافت بر گردون و جاه
2 آفتاب نصرت از چرخ ظفر بنمود روی در پناه سایه ی پشت هدی ظل اله
1 حضرت جان پرور دستور شاه ای باستحقاق گیتی را پناه
2 ای براق وهم با ارشاد فکر بر سپهر قدر تو نابرده راه
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به