1 از هنر مرد بهره ور گردد چون بر صاحب هنر گردد
2 قطره آب مختصر باشد چون بدریا رسد گهر گردد
3 صحبت نیشکر چو یابد آب بضرورت همه شکر گردد
4 سنگ چون بر دوام می تابد نظر آفتاب زر گردد
5 چه عجب گر ز صحبت نیکان مردم نیک نیکتر گردد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا داد چشم مست ترا روزگار تیغ بی او نکرد بر سر موئی قرار تیغ
2 در خون روزگار شد اکنون و در خور است تا مست را دگر ندهد روزگار تیغ
1 ای به صنعت شام را بر صبح پرچین ساخته صبح را میخانه کرده، شام را چین ساخته
2 صحبت از برگ سمن بر گل فروغ انداخته شامت از مشک ختن بر ماه پرچین ساخته
1 زهی دین پروری کاندر بنانت سپهر دولتست و اختر داد
2 مسیر خامه ی گیتی پناهت در انصاف تو بر خلق بگشاد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به