1 چون شدی خشمناک بر بنده همه آثار قهر بنمودی
2 از ثریّا فکندیم بثری وز من آرام و صبر بر بودی
3 آمدی با سر عنایت لیک هیچ از آثار آن نفرمودی
4 چون در احوال من تفاوت نیست پس چه فرقست خشم و خشنودی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تاب جمال تو آفتاب ندارد با خم زلفت بنفشه تاب ندارد
2 کرد دلم شب خوش خیالت از یراک دیده درین عهد چشم خواب ندارد
1 غمت جز با دلم خوش در نیاید سرح جز با تو سرکش در نیاید
2 گشاده کی بود آن مهرۀ دل؟ که با نقش تو در ششدر نیاید
1 ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل وی از جمال رویت، خوش گشته مرکز گل
2 زلف تو بر بنا گوش، ثعبان و دست موسی خال تو بر نخدان ، هاروت و چاه بابل
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به