1 چون در کف روزگار گشتیم زبون چون ساغر عشق و آرزو گشت نگون
2 جاسوس خرد دگر چه جوید از ما گوید کزین شهر کشد رخت برون
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا این خرد خام تو، معیار بود این ساختن و شکستت کار بود
2 تنها نه سرت به پای من خورد به سنگ هر جا که روی تو سنگ و دیوار بود
1 آن ماه سخن ز بامیان میگوید اسرار گذشتهٔ جهان میگوید
2 دل قصهٔ عشق او ز چشمش پنهان از موی شنیده بامیان میگوید
1 آن نیمهٔ نان که بینوایی یابد وآن جامه که کودک گدایی یابد
2 چون لذت فتحیست که اقلیمی را لشکرشکنی، جهانگشایی یابد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به