1 چون قمری زار زار می نالم من چون بلبل آلوده به خون پیراهن
2 چون طوطی بر وصف تو بگشاده دهن چون فاخته طوق عشقت اندر گردن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نشسته ام ز قدم تا سر اندر آتش و آب توان نشستن ساکن چنین در آتش و آب
2 همی نخسبم شبها و چون تواند خفت کسی که دارد بالین و بستر آتش و آب
1 قوت روح خون انگور است تن پر از فتنه گشت و معذور است
2 آن نبید اندر آن قدح که به وصف جان در جسم و نار در نور است
1 به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
2 به هیچ وقت مرا نظم و نثر کم نشود که نظم و نثرم در است و طبع من دریاست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به