1 بر درد دلم طبیب ار آگاه شود بیچاره قرین ناله و آه شود
2 ای دوست علاج درد بیماران ساز تا دردسر طبیب کوتاه شود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما به وصل خویش مگر حل کنی تو مشکل ما
2 به درد عشق رخت ای نگار سنگین دل بگو چه شد بجز از خون دیده حاصل ما
1 ای افتخار نام نبوّت به نام تو افزوده حشمت رسل از احتشام تو
2 تفضیل مکّه بر همه گیتی ز فضل تو تعظیم کعبه از شرف احترام تو
1 مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت زهی سعادت و اقبال و این تواند بخت
2 اگر کنی نظری سوی بنده از سر لطف به تخت شادی و کام دلم نشاند بخت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به