1 آذر! آن شوخ را در اندیشه نگر! دلباخته دلبر جفاپیشه نگر!
2 آن رخ که چو لاله بود، چون خیری بین آن دل که چو سنگ بود، چون شیشه نگر!
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلم، از بیکسی مینالد و، کس نیست دمسازش؛ چو مرغی کو جدا افتاده باشد از همآوازش!
2 همانا، نامهٔ قتل مرا آورده از کویی که خون میریزد از بال کبوتر وقت پروازش
1 چو رویت، لاله ی رنگین نباشد چو مویت، نافه یی در چین نباشد
2 مهی و، مه باین پرتو ندیدم؛ شهی و، شه باین تمکین نباشد!
1 دمید از شاخ زرین گل، چکیدش سیمگون شبنم؛ عیان شد طلعت عیسی، فشاند از شرم خوی مریم
2 نفس زد صبح و، ز انفاسش، ادیم خاک شد جنبان؛ چنان کز نفخ روح آویخت جان در قالب آدم!
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به