1 در اینزمانه ندانم کسی ز اهل خرد نظر بدوزد و بهر طمع زبون نشود
2 مجردی چو الف در جهان کجا باشد که پیش میم طمع قامتش چو نون نشود
3 غلام همت آنم که خاطر عالیش مطیع همت انباء دهر دون نشود
4 چو خاک پای لئیمان شوی ز آتش حرص شود بباد همه آبروت و چون نشود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کرد منزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد
2 هست دنیا در حقیقت رود عقبی را پلی ما مسافر بیگمان زین پل گذر خواهیم کرد
1 ای کرده روز را ز شب قیرگون نقاب یعنی فکنده سایه سنبل بر آفتاب
2 دانی عرق چگونه بود بر عذار او چون بر صحیفه گل تر قطره گلاب
1 ای کرمت نظم داده کار جهانرا والی اقلیم جسم ساخته جانرا
2 داده شتاب و درنگ از ره حکمت قدرت تو هیأت زمین و زمانرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به