1 آن به که ز روزگار نیکی ماند کز بد همه زشت و مرده ریگی ماند
2 با اهل صفا پیاله از دست منه تا در خم روزگار سیکی ماند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 می بیارید و به می تازه کنید ایمان را غم جنّات و جهنم نبود رندان را
2 ترک خود گیر که با خود به مکانی نرسی که در آن کوی مجالی نبود رضوان را
1 راحت روح شاهدست و شراب فرح استماع چنگ و رباب
2 ساقیی طرفه تر ز آب زلال مطربی تازه تر ز عیش شباب
1 ساقی بیار از بامداد آن آب آتش رنگ را بر هم زن و در هم شکن هم صلح را هم جنگ را
2 بوّاب خلوت خانه را گویید زنهار ای فلان در مجلس ما آمدن رخصت مده دل تنگ را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به