1 هر گه که به زلف عنبر تر سایی بیمست کزو تازه شود ترسایی
2 تو پای ز همت چرخ برتر سایی چون است که نزد بنده با ترس آیی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 این اشک عقیق رنگ من چون بچکد آب از دل سنگ و چشم گردون بچکد
2 چشمم چو ز تو برید ازو خون بچکید شک نیست که از بریدگی خون بچکید
1 شاها فلکت اسب سعادت زین کرد وز جملهٔ خسروان تو را تحسین کرد
2 تا در حرکت سمند زرین نعلت بر گل ننهد پای زمین سیمین کرد
1 کس چون تو به عقل زندگانی نکند در شیوهٔ عشق مهربانی نکند
2 ای یار سبک روح ز وصلت امشب شادم اگر این صبح گرانی نکند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به