-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 هر سر که به سودای خط و خال تو افتد چون سایه همه عمر به دنبال تو افتد
2 واقف شده از حال شهیدان تو در حشر هر دیده که بر نامهٔ اعمال تو افتد
3 آن چشم که بندد نظر از منظر خورشید چشمی است که بر جلوهٔ تمثال تو افتد
4 آن کار که جز دادن جان چاره ندارد کاری است که با غمزهٔ قتال تو افتد
5 هر کس که خبر شد ز گرفتاری من گفت بیچاره اسیری که به احوال تو افتد
6 ای مرغ دل ار باخبر از لذت دامی میکوش به حدی که پر و بال تو افتد
7 ای خواجه گر این است طبیب دل عشاق مشکل که به فکر دل بدحال تو افتد
8 فالی بزن ای دل ز پی دولت وصلش باشد که خود این قرعه به اقبال تو افتد
9 از شعلهٔ آه تو فلک سوخت فروغی آتش به سراپردهٔ آمال تو افتد