1 همه از عشق زندگانی خویش دوست می داشتم جوانی را
2 پیری آمد و زو بتر به جهان دشمنی نیست زندگانی را
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
2 جز جفای من نگردد در دل سنگین او بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
1 لعبت لاغر میانی دلبر فربه سرین قامتت را سرو جفت و صورتت را مه قرین
2 سرو بالایی و مه سیما و جز من کس ندید ماه را لاغر میان و سرو را فربه سرین
1 ای تو را مملکت حسن شده زیر نگین نیست چون صورت شیرین تو صورت در چین
2 هست در زیر نگین مملکت عشق مرا تا تو را مملکت حسن بود زیر نگین
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به