1 همه دان غیر خدا نیست، همه دانش ما غیر ازین نیست که : هستی همه دانیم او را
2 عین هستیست، ببینید،مگویید که : چون؟ غیر او نیست، مگویید، مگویید : چرا؟
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هر صبح دم پیغام خود گویم بزاری باد را تا عرض حال دل کند آن سرو حوری زاد را
2 پیش درش افتاده ام بر خاک ره چون بندگان زین باب دیدم در شرف اسباب پیش افتاد را
1 ای از جمال روی تو تابنده آفتاب وی آفتاب روی ترا بنده آفتاب
2 تا آفتاب روی تو بفروخت جان خرید از دولت تو گشت فروزنده آفتاب
1 آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست در پرده نهانست، ولی پرده درانست
2 روشن نتوان گفت که: سر چیست؟ که آن یار با نام و نشان آمد و بی نام و نشانست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به