-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 باز دامان که زداین آتش سودای مرا که بود شور دگر این دل شیدای مرا
2 زلف بر آتش رخسار تو دامان میزد مشتعل کرد از آن آتش سودای مرا
3 یار خورشید و تو خفاش و منش حربایم زاهد انکار مکن دیده بینای مرا
4 باغبانا زگل و سرو کناری گیری گربه بینی بچمن نو گل رعنای مرا
5 نای بربندد و برگل نکشد نغمه هزار گر دهد گوش بسودای تو غوغای مرا
6 گفتمش از بت و زنار ندارم خبری گفت بر چهره ببین زلف چلیپای مرا
7 آتش عشق تو سرزد زگریبانم دوش سوخت چو شمع سحرگاه سراپای مرا
8 باز دیوانه و زنجیری زلفین تو شد تا چه افتاد دگر این دل دانای مرا
9 غیر از آن زلف که بر گردن دل سلسله بست کی کس آشفته برنجیر کشد پای مرا