1 بازآ که عظیم دردناکم ز غمت پیراهن صبر کرده چاکم ز غمت
2 افتاده میان خون و خاکم ز غمت القصه بطولها هلاکم ز غمت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم مرا تنگ آمده بیاو دلی از باغ و صحرا هم
2 چو حال دردمندان عرضه داری ای صبا پیشش در آن حضرت به گستاخی درودی گوی از ما هم
1 چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
2 دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد خروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
1 به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را خم زلفت به قلاب محبت میکشد ما را
2 اگر درپایت افکندم سری، عیبم مکن، کآنجا چنان بودم که از مستی ز سر نشناختم پا را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به