1 بازآ که عظیم دردناکم ز غمت پیراهن صبر کرده چاکم ز غمت
2 افتاده میان خون و خاکم ز غمت القصه بطولها هلاکم ز غمت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد آری، بدور حسن تو اینها مرا رسد
2 جانم بلب رسید در این محنت و هنوز تا کار دل ز دیدن رویت کجا رسد
1 شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود زمانه تابع و گردون بکام خواهد بود
2 زوال دولت پیر مغان مجو ای شیخ که ظل عالی او مستدام خواهد بود
1 بیلبت هردم ز چشم درفشان خون میرود پارههای دل ز راه دیده بیرون میرود
2 یک شب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آی تا ببینی حال تنها ماندگان چون میرود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به