1 افضل دیدی که هر چه دیدی هیچ است سر تا سر آفاق دویدی هیچ است
2 هر چیز که گفتی و شنیدی هیچ است و آن نیز که در کنج خزیدی هیچ است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هر گه که دلم با غمت انباز شود صد در ز طرب بر رخ من باز شود
2 به زان نبود که جان فدای تو کنم تیهو چو فدای باز شود باز شود
1 یا رب ز قضا بر حذرم میداری وز حادثه ها بی خبرم میداری
2 هر چند ز من بیش بدی میبینی هر دم ز کرم نکوترم میداری
1 در کوی تو صد هزار صاحب هوس است تا خود، به وصال تو، که را دسترس است
2 آن کس که بیافت، دولتی یافت عظیم و آن کس که نیافت، داغ نایافت بس است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به