1 ابریست مطیر دست طاهر کز پاشش گوهرش کمی نیست
2 آن خواجه آسمان مثابت کش شبه و نظیر در زمی نیست
3 در طوس مقام او دریغ است کآنجا اثر ز مردمی نیست
4 گو بار سفر کند از آن بوم کاندر وی بومی خرمی نیست
5 بتوان خوردن هزار سوگند کاندر همه طوس آدمی نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا شاه نیک عهد سر تخت جم گرفت گیتی ز عهد کسری افسانه کم گرفت
2 از داد پشت ملک سلیمان چو گشت راست روی زمین طراوت باغ ارم گرفت
1 کسی که بر لب لعل تو کامرانی یافت چو خضر تا به ابد عمر جاودانی یافت
2 هر آنکه دید رخت جان آشکارا دید هر آنکه یافت لبت آب زندگانی یافت
1 چو غنچه وقت سحر حلّهپوش میآید نوای بلبل مستم به گوش میآید
2 گل از کرشمهگری سرخروی میگردد چو سرو بسته قبا سبزپوش میآید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به