1 انجمن شد ز یار آبادان هست باغ از بهار آبادان
2 شهر از جلوه اش خراب، ولی کوچه ی انتظار آبادان
3 کرد سیرم ز نعمت دیدار خانه ی روزگار آبادان
4 از نسیمم زیان رسد، که شده ست خانه ام از غبار آبادان
5 ملک دلها خراب گشت سلیم تا شد این نه حصار آبادان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کند به راه تو پامال، آسمان ما را حباب آبله ی پاست موج دریا را
2 هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد چو خیل مور سراسیمه، ریگ صحرا را
1 دیوانه ایم و وادی عشق است دشت ما آید پیاده گل ز گلستان به گشت ما
2 از کس مپرس آنچه به ما رفته زین محیط از سطرهای موج بخوان سرگذشت ما
1 چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما
2 به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده دود سویش آبگینهٔ ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به