1 آباد خرابات ز می خوردن ماست خون دوهزار توبه در گردن ماست
2 زان میکنم این توبه و زان میشکنم کآرایش توبه از گنه کردن ماست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 با دل گفتم چیست بگو تدبیرم کز آرزوی وصال تو می میرم
2 دل گفت که لاف می زنی با من نیز! دستار چه از روی طبق برگیرم؟
1 آن را که دلش خانهٔ توحید بود در کون و مکان طالب تجرید بود
2 وآن را که شب و روز بود بر در او شبها همه قدر و روزها عید بود
1 بیرون تر ازین جهان جهانی دگر است جز جنّت فردوس مکانی دگر است
2 آزاده نسب زنده به جانی دگر است وآن گوهر پاکشان زکانی دگر است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به