1 دوستی گفت عیب من با غیر من خود از عیب خود ابا نکنم
2 چون وی آهسته عیب من میگفت من همش عیب برملا نکنم
3 گویدم گر هزار عیب دگر طبع بر عیب او رضا نکنم
4 آفریدش خدا به صورت هجو همجو او بنده چون خدا نکنم
5 ندهم شرح مختصرگویم من هجا را دگر هجا نکنم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 این خط بیخطا که به از نافهٔ ختاست گر مشک چین ز طیب همی خوانمش خطاست
2 دارد ضیای اختر اگرچه سیاهروست دارد بهایگوهر اگرچه شبه نماست
1 دارد اگرچه بر همهکس روزگار دست دارد به پیش دست و دل شهریار دست
2 شاه جهان بهادر دوران حسن شه آنک دارد به خسروان جهان ز افتخار دست
1 قضا چو مسند اقبال در جهان افکند به عزم داوری شاهکامران افکند
2 ابو الشجاع حسن شه که شیر گردون را مهابتش تب و لرز اندر استخوان افکند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به