ضرورت خود یقینست این و آن را از اوحدی مراغهای منطقالعشاق 18
1. ضرورت خود یقینست این و آن را
که کس دشمن ندارد دوستان را
1. ضرورت خود یقینست این و آن را
که کس دشمن ندارد دوستان را
1. دل به صحرا میرود، در خانه نتوانم نشست
بوی گل برخاست، در کاشانه نتوانم نشست
1. چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
مشک را خوارتر از خاک به راه اندازد
1. آمدهام که صف این صفهٔ بار بشکنم
صدرنشین صفه را رونق کار بشکنم
اوحدی مراغهای یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 8 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای اوحدی مراغهای معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: رکنالدین اوحدی مراغهای (۶۷۳-۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسیگوی ایرانی و معاصر ایلخان مغول سلطان ابوسعید است. او در شهرستان مراغه زاده شد و آرامگاه وی نیز در همان شهر است. پدرش از اهالی اصفهان بود و خود او نیز مدتی در اصفهان اقامت داشت و به همین دلیل نامش اوحدی اصفهانی نیز ذکر شده است. در حال حاضر یک موزه دائمی در مقبرهٔ اوحدی در مراغه دایر میباشد.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار اوحدی مراغهای را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.