1 کدیهٔ میکنم سبک بشنو خبر عشق میدهم بگرو
2 نفسی با خودم قرینی ده که به میزان نهند با زر جو
3 تو نوی بخش و بندهٔ تو کهن کهنم را به یک نظر کن نو
4 پیشهٔ کیمیا خود این باشد که مس تیره را ببخشد ضو
1 قصابی سوی گولی گوشت انداخت چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
2 یکی ران دگر سوی وی افکند بگفتا گاو مردهست این زهی گند
3 خدا بخشید آنچ اسباب کامست تو گفتی چیست این؟ خود داد عامست
4 کنون شد عام کان با تو بپیوست نجس شد چونک در کردی درو دست