یک لحظه درد عشق تو از دل نمیشود از جلال عضد غزل 120
1. یک لحظه درد عشق تو از دل نمیشود
وز دیده نقش روی تو زایل نمیشود
1. یک لحظه درد عشق تو از دل نمیشود
وز دیده نقش روی تو زایل نمیشود
1. زلف تو که شب رَوی ست دایم کارش
گه دزد نهند نام و گه عیّارش
1. ای سایبان شاهی بر آفتاب بسته
برگرد ماه زنجیر از مشک ناب بسته
1. هر شب مَی اشک خویشتن نوش کنم
چون مجمر از آتش جگر جوش کنم
جلال عضد یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 8 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای جلال عضد معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار جلال عضد را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.