جان را هوای روی تو بر جای جان نشست از فلکی شروانی قطعه 1
1. جان را هوای روی تو بر جای جان نشست
مهر توام درون دل مهربان نشست
1. جان را هوای روی تو بر جای جان نشست
مهر توام درون دل مهربان نشست
1. دلا دلا ز بلا هیچگونه نهراسی
حدیث عشق کنی و حریف نشناسی
1. خان و خیل چرخ را شه خیل و خان آراسته
تا بماهی و بره کردست خوان آراسته
1. جز می صرف در جهان،چیست که از صروف او
رأی طرب قوی شود، رایت غم نگون بود
فلکی شروانی یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 6 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای فلکی شروانی معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: ابو النظام محمد فلکی شروانی (زاده تقریباً ۵۰۱ ه، درگذشته ۵۴۰ ه) شاعر پارسیگوی ایرانی از قرن ششم هجری است. وفات او به نقل تقیالدین کاشی در ۵۸۷ هجری قمری و به گفتهٔ بعضی در ۵۷۷ هجری قمری بودهاست.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار فلکی شروانی را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.