1 دل شمع تو شد به یک نفس مرده شود ور زنده شود جان به لب آورده شود
2 اشکی که ز سوز میفشانم چون شمع باز از دم سرد بر رخ افسرده شود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مگر بهلول چوبی داشت در دست که بر هر گور میزد تا که بشکست
2 بدو گفتند ای مرد پر آشوب چرا این گورها را میزنی چوب
1 بود اندر مصر شاهی نامدار مفلسی بر شاه عاشق گشت زار
2 چون خبر آمد ز عشقش شاه را خواند حالی عاشق گمراه را
1 عشق تو قلاوز جهان است سودای تو رهنمای جان است
2 وصل تو خلاصهٔ وجود است درد تو دریچهٔ عیان است
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به