1 تا میکش و جوهر دو سخنور داریم شأن دگر و شوکت دیگر داریم
2 در میکده پیریم که میکش از ماست در معرکه تیغیم که جوهر داریم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز من گرت نبود باور انتظار، بیا بهانه جوی مباش و ستیزه کار، بیا
2 به یک دو شیوه ستم دل نمی شود خرسند به مرگ من که به سامان روزگار بیا
1 از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است جرعه را دین عوض آرید می ارزان شده است
2 چشم بد دور چه خوش می تپم امشب که به روز نفس سوخته در سینه پریشان شده است
1 یاد از عدو نیارم وین هم ز دوربینی ست کاندر دلم گذشتن با دوست همنشینی ست
2 در عالم خرابی از خیل منعمانم سیلم به رخت شویی برقم به خوشه چینی ست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به